قیاق درو شده!
یاد قیاق دروشده بخیر. یه روز که از دست مردم آزاری یه عزیز حسابی از کوره در رفته بودم بدون تامل داس کیبرد رو برداشتم وافتادم به جون قیاق نازنینم وحالا درو نکن و کی درو کن. بعد از فروکش کردن عصبانیت بود که دیدم دیگر قیاقی وجود نداره تا روح منو تازه کنه! انگا ر نه انگار که یه روز یه قیاقی بوده. یه برو بیایی بوده و... صاف صاف . دنیا هم از بودو نبود قیاق هبی خبر بود. مگر دوستانی که منو با قیاق دیده بودند واز طریق قیاق می شناختندم. ودلتنگی برای خاطر صفای حضور همین دوستان بود که منو از پادر می آورد. برای پرکردن خلاء قیاق رفتم سراغ صفحات دیگه ولی برام دلچسب نبود.دلچسب نیست. نمی شود (... ) . می دونید قیاق برای من یه جورایی حزو اولین ها ست . خوب کدوم آدم عاقل؟! – بگو من کجام عاقله حالا؟!- اولی هاشو میتونه از خاطر ببره؟! دیدم من فقط در مزرعه قیاق می تونم زندگی کنم وبس! چه، قیاق با اون ظرافت ولطلفتش، با اون سبزی روشنش ، انگار همیشه یه تبسم تازه رو صورتش لونه کرده. احساس می کنم حیات من دروب، درحیات قیاقه. پس دوباره قیاق . همیشه قیاق.قیاق قیاق قیاق قیاق. خوش بحال اونایی که قیاق زده اند!