گیجم، منگ شده ام،پکرم ! سرم بقدری سنگین شده که گردن وشانه هایم ،دیگر نای نگه داشتنش را ندارند؛ همین روزهاست که به یک طرف کج بشود ومیل به افتادن کند؛ خدا کند وقتی خواست خم شود ،به پشت بیافتد،نه به جلو ،یا به این پهلو وآن پهلو،...میدانید که! مرا به انگشت نشانه می روند؛ پشتم از تیزی نگاههای متعجب ومترحم می سوزد وتیر می کشد! اما من باید این نگاهها را تاب بیاورم ! دیگر عادت کرده ام ، دیگر از حرفها وپچ پچ ها فرار نمی کنم، که هیچ؛قدو نیم قد طفل هایم را بدنبال خودم اینور وآن ور می کشم. بچه های عجیب الخلقه ای که فقط خودم می فهممشان وفقط خود من می توانم تر وخشکشان کنم.دیگران برای آنها مزاحم اندوآنها هم تا بتوانند غریبه ها را اذیت می کنند! اوایل وقتی کسی می پرسید : «اینا ... مال خودتن ؟! » دستپاچه می شدم واحساس میکردم صورتم از زور خجالت، مثل خورشید دم غروب می شود! آخر تنها زیستن و ...؟! عجیبه !... بچه ها ...؟!
- آره ... ب..چ..ه ها م..ا..ل .. خ..و..د.....!
- -یعنی...؟!
- نه!نه! از دِماغم بیرون جسته اند!
- - از دَماغ ؟!... بیچاره،... خداخودش رحم کنه!باورش..؟!
- -چیکار کنم! خودم هم گیج شده ام!
- آخه چه طوری؟!
شبها وقتی مردم بستر های گرم ونرم خود را می گسترند وبا فکری رام وشکمی آرام ،سر به بالین می گذارند؛درد آرام آرام دروجودم جوانه می زند ونرم نرمک خودش را تا کنگره های هیأتم بالا می کشدودرست در وسط گردابی که بیقرارو مشوش ، بخود می پیچد، درهم فرومی رود وزیر وزبر می شود و وحشیانه به طاق مغز می کوبد؛ جا خوش می کند .آن وقت ،این منم! که تا صبح تب می کنم ،داغ می شوم ،آتش می گیرم ، بخود می پیچم ودرخود می سوزم! وصبح درحالیکه به زور توانسته ام جسم خسته وبی جان خود را از زیر دست وپای درد واز لابلای چنگالهای گرداب بیرون بکشم وفرصتی بیابم تا... ، شبح هایی را می بینم که مثل نسیم بر من می وزند وبه تیمار جان خسته ام می آیند... .
ومن با ز یاد نگاهها ی کنجکاو وملامت گر مردم مب افتم وانحنای چشمانشان را می بینم که مثل همیشه راه را برهر خلاف آمد عادتی می بندند! وباز اصلی ترین معمای ذهن آنها – که جز راه همورا نرفته است- اینکه ؛«این ...؟!عجیبه... معماست ... ....»
ولبها را می بینم که ورچیده می شوند،تا می خورند وبه روی چانه بر می گردند! و«من» که جوابی ندارم – یعنی نداشته باشن ،بهتر است – هنوز غبار خستگی های ناشی از میزبانی درد درخلسه ای فرو می روم
منگ می شوم و
پکر
می مانم !