خر
مقوله "جامعه شناسی حیوانات" که بارها در باره اش شنیده بودم، همیشه
برای من چیزی بی ربط وخنده دار بود. خوب میشه اینو هم به حساب یکی از نشانه های نادانی گذاشت! که
به هرچیزی که در باره اش نمی دانیم یه جور دیگه نیگاه می کنیم.
چند شب پیش با
یکی از دوستان- که مثل من روستایی است- بی خوابی به سرمون زده بود. نمی دونم چی شد که
افتادیم تو بحث جامعه شناسانه و اینجور حرفا. و چون طبق معمول ازدانش حفظی جامعه شناسی "خودی!" چیز
دندان گیری بلد نبودیم ، زدیم به قلعه
حیوانات. ودر راس آنها "خر"! من درست نمی دانم این خرِ ه که از من خوشش میاد، یا این منم که با
خر احساس یکی بودن می کنم! هی در باره ش می نویسم، شعرهای بزرگان رودر باره ش پیدا
می کنم و تو پست هام میذارم و... اون شبم همینجوری ناخودآگاه سر از آخور خر
درآوردیم . لابد هدایت من بوده دیگه!
دوستم غمگنانه
از "دق" هایی که از دست خر خورده بود می گفت. از مکرهای خرانه ، از فرصت طلبی ها و منفعت جویی های خرکی! و... من چون همه اون تجربه هارو داشتم عمیقا با دوستم
همدلی وهمدردی می کردم.یعنی دق خوردن های خودم یادم می اومد.
شاید باورتون نشه! این خرها، هیچم خر نیستند می گید نه بخونید:
یک خر – اینم بدونید خر ابزار دست روستائیاست درست مثل یه پراید-وانت! هم سواریه، هم بارکشه-
در بیابان، توی راه، زیر بار، وقتی سوارش هستی، خلاصه بسته به وضعیت، رفتارهای
مختلفی با آدم داره! اگه پدر حضور داشته باشه همه چی بر وفق مرادِ وآقاخره تسلیم
تسلیمه. اینجور وقتا بچه ها می تونن به راحتی سوارش بشن، افسارشو بگیرن، بهش نزدیک بشن و بدنشو لمس کنن، حتی بهش دستور
بدن وامرو نهی کنن، بترسوننش و...خره رام و آرام هیچ به روی خودش نمیاره.
اما وای به وقتی که خره حس کنه که اون قدر قدرته یعنی "پدر" حضور نداره. و فقط یه بچه باهاش طرفه . واه واه واه ...دیگه
نوبت رقص خره س! گوش نمی کنه، فرار می کنه. جفتک می پرونه. می خوای سوارش بشی الکی سرشو تا حد ممکن پایین می گیره و شروع می کنه به سرعت دور خودش چرخیدن. یعنی که من می ترسم. از تک خوردن. ببینید چه زرنگ! زیر پوشش نشون دادن ترس قصدش اینه که سوار رو بندازه و ناکارش کنه! وقتی سوارش می شی، راه هموار رو می ذاره می زنه به پیچ وکتل ، اگه تو باغ باشه خودشو به درختا گیر میده، از زیر دشاخه های خمیده و به زمین چسبیده درختا رد می شه، ... که چی؟ که اگه باری رو
دوششه یا بچهه که سوارشه، بیفته. خوب اینجور وقتا، بچهه که
همینجوری سوار خر نشده. لابد دنبال کاری فرستادنش دیگه . مثلا پدر کودکش و از
صحرا دنبال یه آب سرد از چشمه، یا دنبال نان و چایی ای، یا هرکار دیگه که باید به موقع انجام بشه، می
فرسته. حالا شما ببینین با این بازی های آقا خره،
طفل معصوم، آیا آب خوش از گلوش پایین می ره؟! یا کوزه آب، از دستش می افته می شکنه،
یا با کارشکنی های آقا خره، دیر می کنه وچاییه سرد می شه، یا باربه منزل نمی رسه و... خلاصه برنامه اونجوری
که باید، پیش نمی ره. وآقای پدر "قدر قدرت" بی خبر از بازی های خرانه، بهم ریختن برنامه هارو، به حساب بی عرضگی، بازی گوشی و دست وپا چلفتی
بودن پسرش می ذاره ... وحتما می دونین که وقتی پدری این تصویر رو از پسر داشته
باشه طوری گارگاه "مرد" تربیت
کنی شو را میندازه که بیا وببین! اینهم نوعی دیگر از روش انتقام گیری خر از آدم!
ما دونفر اون شب به این نتیجه رسیدیم که خر حیوانی بسیار
سود جو، فرصت طلب و خود خواهه و منافع
شخصی شوبه هرچیزی ترجیح میده. حتی در ارتباط با سایر همزیست های خودشم ایجوریه. اگه بدونین وقتی فرصت گیرش میاد چه بلایی سرگوسفن بیچاره میاره؟! یا گازش می گسره و زخم زیلیش می کنه. یا با جفتک نا کارش می کنه. یا میزنه در ودیوار طویله رو خراب می کنه و.... بطور کلی میشه گفت خر در تعامل با آدم ها دچار یک نوع بیماری عجیب و غریبه. و جهت
گیریش عمیقا به سوی خودشه. در مقایسه با جهت گیری اسب که جهت گیریش ایثار گرانه وبه سوی دیگریه. پست بعدی رو باره اسب بخونید .
* این پست و دوسه پست آتی،مربوط به جوانی های قیاقند. یعنی سالهای 85-86 اینا. حیف شد. یه روز که از دست یکی حسابی دلخور و دلگیر بودم. داس "دیلت" رو برداشتم و همه قیاق رو یکجا درو کردم. بدون گرفتن پشتیبان. هنوز دلم براش می سوزه. هنوز به یادشم. این قیاق فعلی یادگار اونه.