پادرادوکس مغفول در جامعه شناسی ایران

اینکه: جامعه شناسی چیست؟ چه می گوید؟ موضوع مطالعه اش چیست؟ روشش کدام است و.... سؤالاتی از این دست اگر چه  در دنیای امروز برای جامعه شناسی دیگر کهنه شده اند،  اما برای ما ایرانیان و جامعه شناسان ما، همچنان جدی هستند. یعنی باید جدی باشند. چه، ما، هنوز در نسبت جهانی در خم کوچه اول این علم هستیم. برای ما هنوز پوزیتیویسم کنتی حتی درست جا نیافتاده و عینی نشده است!....

اما به هر روی...

ویژگی اصلی جامعه شناسی را اگر، مطالعه همان واقعه اجتماعی دورکیم بدانیم، که درهر یک از مکاتب گوناگون جامعه شناسی، به شکلی باز تولید شده است،  تاکید در این علم براین خواهد بود که در نسبت انسان و جامعه، یا در نسبت سوژه، ابژه، حتی اگر ابژه،خود، نوعی ذهنیت-به مثابه باور و عقیده، ابدئولوژی- باشد؛ تاثیر بر ابژه، از انسان تنها-انسان به معنای روان شناسانه- بر نمی آید. بلکه  این عواملی چون ساختها، ،نهادها، قدرت(قدرت فوکویی)، زبان، نشانه ها و اسطوره ها، و.... هستند که می توانند ابژه را تحت تاثیر قرار دهند و می دهند. و جامعه شناس می باید  به روش علمی عوامل مؤثر بر تغییرات ابژه را بیابد و به قید "ابطال پذیر"ی دست و پایش را ببندد. این خلاصه جامعه شناسی است. و جامعه شناسان ما از استادان بزرگ و دانشجویان ره پوریش، این باور دانش/ روشی، را درونی کرده اند.

 طنز تاریخ  و نظام دانایی جامعه ما اما، این است که در عین حالیکه یک آموزه علمی درونی شده -در حوزه علوم انسانی- بر سینه حاملان، سنگینی می کند،  آنها آن فرصت، فضا، زمینه و امکان  و اجازه را پیدا نمی کنند که آموزه های خود را از قلاع کتب خارج و  در رودخانه جوشان و خروشان زندگی، به کار اندازند. این است که به خلاف اصل مسلم جامعه شناسی، جامعه شناسان ما، در مواجهه با مسایل و  مشکلات اجتماعی، به تنهایی و بعنوان یک انسان –انسان روان شناسی-  با ابژه های خود وارد لم و لا اسلم می شوند!! این پارادوکسی است که جامعه شناسی ما را زمین گیر کرده است و کس را  از خدایگان این علم، سودای گشودن این گره به سر نمی افتد!

جامعه شناسی حیوانات (4)

گربه

یکی از رندترین جانورانی که لابد خودش، خودش را اهلی کرده  و خودش را به دمب آدمها بسته، همین گربه است. 

جالب این است  که هرقدر که این خواهر زاده پلنگ! در زندگی آدمها کم کار و بی فایده و خنثی است، توی چشم بودن و در معرض دید بودن و از تک و تا نیافتادن،  از خصلت های ویژه اش است. بشما فکر می کنید چرا گربه افاده فروختن روی دیوار را برگزیده است؟! چون دیوار برای گربه مانند یک رسانه و مثل یک یلند گو عمل می کند. یعنی او را از روی دیوار درست توی چشم آدم می اندازد.

اگر می گویید در نبود گربه موشها حساب آدمها می رسیدند، باید بگویم که در اشتباه محض هستید. خیال نکنید گربه اهل موش گرفتنه ها! اصلا وابدا! اگرهم احیانا روزی روزگاری آقا گربهه قصد گرفتن موش داشته باشه ، از قضا، باید شکمش سیر باشه تا حال موش بازی داشته باشه !!  باورتون میشه؟! گربه که برای شکم شکار نمی کنه که. برای تفنن وبازی وحال بردن، سراغ موش می ره! تمام اذت گربه در زندگی وقتیه که موش در برابرش شروع می کنه به لرزیدن!!

یکی از عادتهایی که گربه لابد از آدمها یاد گرفته همین افاده  داشتن به سبیله! و یکی از تیمارهای سبیل چرب کردن اونه! به دو معنا ! یکی چرب کردن سبیل به اون معنا! ودیگری چرب کردن سبیل  به معنای آفتابه لگن هفت دست.... !

قدیم ها  آدمایی در اجتماعات بودند که به آنها «قْره بَی» (*)می گفتند! (آگاهان توضیح دهند!) این قره بی ها معمولا گرسنه بودند، اما هنگام حضور در میان جمع، در میهمانی ها و... سبیل هایشان را با دمبه ای، چیزی چرب می کردند .ومعنی این چرب کردن هم این بوده که .. بعله ما همیشه غذای چرب می خوریم....

حالا حکایت این گربه هاست با این سبیل هایشان. شما می دونستید تعادل گربه روی دیوار به سبیلشه؟!

دیگر از عادتهای گربه، پنهان کاری ودور از چشم آدما کار کردنه! منتظر می مونه تا تو نباشی بعد به همه جا سرک می کشه.

پررویی وسماجتش هم که آدم را از رو می بره. هرکاری که براش بکنی ، هر خوبی ای که در بارش بکنی،  برای او صنمی نداره انگار. توچشمهای گربه همیشه یه حس بیگانگی با تو می درخشه! تو اون چشمهای سبز، آبی، قهوه ای و... واقعا چی میگذراه؟! .... می گویید نه؟!  اگه گربه ای درخانه دارید بعد از یک عمر گربه داری و رفاقت و موآنست یک بار ، آقا گربهه رو  برعکس نوازش کنید  بخت خویش بیازمایید!

جامعه شناسی حیوانات(3)

گاو

 به درستی نمی دانم درنوشتن از گاو، از کجا شروع کنم. باید گفت گاو، یکی از شگفتی هی طبیعت است در نسبت با انسان. خدمتکاری  که هیچ قوه تعقل ندارد انگار! شیر می دهد، شخم می زند، یوغ  تحمل می کند، خرمن می کوبد. در مواقعی که آدم ضروری بداند سواری می دهد،  بار بری می کند و.... ولی جیکش در نمی آید. فکر کنم اگر یک دهم کاری که یک گاو برای آدم می کند، خر انجام دهد روزگار صاحبش را با اداو اطوارش سیاه کند! رام ترین، آرام ترین، مطیع ترین وفرمانبر ترین خدمتکار آدمیان، فکر کنم همین آقای گاو باشد! حالا خدمت می دهد بماند، بیچاره از اینکه این همه خدمت  می دهد، بی خبر هم هست. آنهم از نوع محضش!... و برای نوع آدم، چه بهتر از این؟!  چشمهای گاو برای من، همیشه تداعی گننده عمق برکه است! دو تا برکه خموش، بغل هم. آرام است، اما گویی در درازنای تاریخ، ظلمها، ستمها، یوغ ها، به زنجیر کشیده شدنها، تا پای جان برای شکم انسان، کار کردنها و گرسنگی کشیدنها، و شیره جان برای آدم دادنهاو... را فریاد می کند. فریادی فرو خفته در گلو که از راه عصمت چشمهایش،  به سوی فهم آدمها می تراود. می دانید؟! این حیوان، از بس نسبت به وجود و هستی و زندگی اش بی تفاوت است آدم  گاهی باورش نمی شود. هیچ احساسی ندارد انگار. نه خشم. نه نفرت. نه رقابت. نه شادی. نه حسادت. نه عشق، لابد! ... اوج حرکت خشمگینانه و اعتراضیش، می دانید چه شکلی بروز می کند؟! بجای اینکه گردن راست کند  و صاف  توی چشم حریف  فرو برود، سرش را  می اندازد پایین و با همه قدرت حجم ریه ها را از دماغ گشادش بیرون می دهد،  این؛ یعنی در هوای سرد، یک کمی بخار داخلی بیرون ریختن، و در وضعیت عادی، یعنی به گرد وخاک، فوت کردن!!  این همه حرکت اعتراضی او است.

راه رفتن گاو، خیلی ملس است. انگار برای هر گام، اول جای پایش را با دقت برانداز می کند،بعد قدم بر می دارد. کند و بطئی. گرومب، گرومب، گرومب.  هنگام آب پوزه اش را تا جایی که ممکن است توی آب فرو می برد و با اعتماد واطمیان،  فقط بالا می کشد. برخلاف جناب خر، که گویی هیچ اعتمادی به آدمها ندارد، خر، حتی وقتی که از رودخانه آب می خورد هم، فقط نوک لبانش را روی آب  می گذارد و چنان نازک می نوشد که نپرس، در عین حالیکه زیر چشمی همه اطراف را هم زیر نظر دارد!  وای که اگر خر ،شاخ گاو را میداشت!!!

من حس می کنم، گاو ترسو ترین حیوان نسبت به محیط، بی خبر ترین خدمتکار ، نسبت به  توانایی هایش وخدماتی که به مخدوم می دهد، بی حقوق ترین، برای مخدومش، بی خطر ترینة ... و مخلص کلام اینکه،  محافظه کار ترین موجودی است که آدم تا بحال توانسته است او را به خدمت خود درآورد.

جامعه شناسی حیوانات (2)

اسب

فکر می کنم اسب، یکی از انعطاف پذیر ترین هم نشینانی است که بشر توانسته است در طی بشریتش او را همراه خود داشته باشد. خصلت اسب نه تنها صدق در رفتار است، که تلاش در جهت فهم هرچه بیشتر  ذهن و ذهنیت آدمها،  درک شرایطی که در آن قرارگرفته است، حدس زدن خطرها و هشدارها، گوش تیز کردن به هوشیاریها و بالاخره،  مدیریت موقعیت، جزو خصلت های اصلی اوست.

اسب، اگرچه، در قامت یک خادم  به آدمها پیوسته است، اما، با استعدادی که در فهم و انطباق خود با شرایط  تلاش برای بدست گرفتن ابتکار عمل، از خودش بروز داده است خود را تا ردیف مخدومی برکشیده است.  تاریخ گواهی میدهد که گاه یک اسب برای یک شاه، یک  خان، یک صاحب نفوذ تا چه درجه ای مهم بوده است.  این حیوان نجیب، اصولا با صاحبش رفیق می شود.  نگاهها، اداها ، نیازها، صدا ها و نهیب های صاحبش را می فهمد! هوشیار است. یه عنوان مثال، وقتی صاحبش از زین می افتد، با اینکه اگر از اسب افتاده  را بدنبال خود بکشد و این طرف و آنطرف ببرد ، جایی برای خورده گیری نمی ماندش، ولی او، شاید ساعت ها بر سر زمین خورده بماند و همچنان در انتظار رسیدن کمک دور دست را بکاود!

اسب وقتی صاحبش را شناخت، محال است با  بچه ها ی صاحبش بیگانگی کند! هنگام تیمار ، او هم به نوعی واکنش مثبت نشان می دهد . از تمیزی وتمیز شدن خوشش می آید.

هیچگاه  دیده نشده  که کره اسب، آن حیوان سبک وچابک ، با  آن همه وجد وانرژی و چالاکی ، هنگام جست وخیز در مسیر از جایی به جایی، از مادیان جلو بزند! گویی همیشه مراقب احوال و اطراف خویش است! وهمیشه پشت سر مادر!

ویژگی بارز اسب خطر کردن همراه آدمی است . دیده وشنیده نشده است که اسب هنگام خطر آدم را رها کند یا اورا در همراهی، به زحمت انداخته باشد. شاید این رفاقت و فهم متقابل آدم و اسب از یکدیگرهم،  حاصل همین سلامت جستن از خطرها در درازنای تاریخ ست . چه، آدمی در خطرها انس بیشتری با اطرافیان می گیرد و انس گیری محصول عرصه های خطر ، ماناست. اسب، برای "دیگری" می زید! نه برای خودش! حتی اسب هایی هم که تنها و تنها فرد صاحب خود را می شناسند،- اسب های تک شناس-  و با دیگران بیگانگی می کنند هم مؤیدی هستند برهمین جهت گیری.

اسب یک ویژگی منحصر بفرد دیگری هم دارد و آن اینکه در طول تاریخ  از نزدیک شاهد این بوده  که به راستی "انسان گرگ انسان" بوده است. چه ارابه خدایانی که با نیروی اسب جهیده اند. چه پادشاهانی که بر زین اسب، پایه گذار تمدن های بزرگ بوده اند. وچه لحظات غمبار پایان خدایگانی یک شاه که فقط و فقط اسبی بر بالینش بوده است. و....


جامعه شناسی حیوانات (1)

خر

مقوله "جامعه شناسی حیوانات" که بارها  در باره اش شنیده بودم، همیشه برای من چیزی بی ربط وخنده دار بود. خوب میشه اینو هم به حساب یکی از نشانه های نادانی گذاشت! که به هرچیزی که در باره اش نمی دانیم یه جور دیگه نیگاه می کنیم.

 چند شب  پیش با یکی از دوستان-  که مثل من روستایی است-  بی خوابی به سرمون زده بود. نمی دونم چی شد که افتادیم تو بحث جامعه شناسانه و اینجور حرفا. و چون  طبق معمول ازدانش حفظی جامعه شناسی "خودی!" چیز دندان گیری بلد نبودیم ،  زدیم به قلعه حیوانات. ودر راس آنها "خر"! من درست نمی دانم این خرِ ه که از من خوشش میاد، یا این منم که با خر احساس یکی بودن می کنم! هی در باره ش می نویسم، شعرهای بزرگان رودر باره ش پیدا می کنم و تو پست هام میذارم و... اون شبم همینجوری ناخودآگاه سر از آخور خر درآوردیم . لابد هدایت من بوده دیگه!

دوستم غمگنانه  از "دق" هایی که از دست خر خورده بود می گفت. از مکرهای خرانه ، از فرصت طلبی ها و منفعت جویی های خرکی! و... من چون همه اون تجربه هارو داشتم عمیقا با دوستم همدلی وهمدردی می کردم.یعنی دق خوردن های خودم یادم می اومد.

شاید باورتون نشه! این خرها،  هیچم خر نیستند می گید نه بخونید:

یک خر – اینم بدونید خر ابزار دست روستائیاست  درست مثل یه پراید-وانت! هم سواریه، هم بارکشه- در بیابان، توی راه، زیر بار، وقتی سوارش هستی، خلاصه بسته به وضعیت، رفتارهای مختلفی با آدم داره! اگه پدر حضور داشته باشه همه چی بر وفق مرادِ وآقاخره تسلیم تسلیمه. اینجور وقتا بچه ها می تونن به راحتی سوارش بشن،  افسارشو بگیرن،  بهش نزدیک بشن و بدنشو لمس کنن، حتی بهش دستور بدن وامرو نهی کنن، بترسوننش و...خره رام و آرام هیچ به روی خودش نمیاره.

اما وای به وقتی که خره حس کنه که  اون قدر قدرته یعنی "پدر" حضور نداره. و فقط یه بچه باهاش طرفه . واه واه واه ...دیگه نوبت رقص خره س! گوش نمی کنه، فرار می کنه. جفتک می پرونه. می خوای سوارش بشی الکی سرشو تا حد ممکن پایین می گیره و شروع می کنه به سرعت دور خودش چرخیدن. یعنی که من می ترسم. از تک خوردن. ببینید چه زرنگ! زیر پوشش نشون دادن ترس قصدش اینه که سوار رو بندازه و ناکارش کنه!  وقتی سوارش می شی، راه هموار رو می ذاره می زنه به  پیچ وکتل ، اگه تو باغ باشه خودشو به درختا گیر میده، از زیر دشاخه های خمیده و به زمین چسبیده درختا رد می شه، ... که چی؟ که اگه باری رو دوششه یا  بچهه که  سوارشه، بیفته. خوب اینجور وقتا، بچهه که همینجوری سوار خر نشده.  لابد دنبال کاری فرستادنش دیگه . مثلا پدر کودکش و از صحرا دنبال یه آب سرد از چشمه، یا دنبال نان و چایی ای،  یا هرکار دیگه که باید به موقع انجام بشه، می فرسته. حالا شما ببینین با این بازی های آقا خره،  طفل معصوم، آیا آب خوش از گلوش پایین می ره؟! یا کوزه آب، از دستش می افته می شکنه، یا با کارشکنی های آقا خره، دیر می کنه وچاییه سرد می شه، یا باربه منزل نمی رسه و... خلاصه برنامه اونجوری که باید،  پیش نمی ره. وآقای پدر "قدر قدرت" بی خبر از بازی های خرانه، بهم ریختن برنامه هارو،  به حساب بی عرضگی، بازی گوشی و دست وپا چلفتی بودن پسرش می ذاره ... وحتما می دونین که وقتی پدری این تصویر رو از پسر داشته باشه طوری  گارگاه "مرد" تربیت کنی شو را میندازه  که بیا وببین! اینهم نوعی دیگر از روش انتقام گیری خر از آدم!

ما دونفر اون شب به این نتیجه رسیدیم که خر حیوانی بسیار سود جو، فرصت طلب و خود خواهه و منافع  شخصی شوبه هرچیزی ترجیح میده.  حتی در ارتباط با سایر همزیست های خودشم ایجوریه. اگه بدونین وقتی فرصت گیرش میاد چه بلایی سرگوسفن بیچاره میاره؟! یا گازش می گسره و زخم زیلیش می کنه. یا با جفتک نا کارش می کنه. یا میزنه در ودیوار طویله رو خراب می کنه و....  بطور کلی میشه گفت خر در تعامل با آدم ها دچار یک نوع بیماری عجیب و غریبه. و جهت گیریش عمیقا به سوی خودشه. در مقایسه با جهت گیری اسب که جهت گیریش ایثار گرانه وبه سوی دیگریه.       پست بعدی رو باره اسب بخونید .

* این پست و دوسه پست آتی،مربوط به جوانی های قیاقند. یعنی سالهای 85-86 اینا. حیف شد. یه روز که از دست یکی حسابی دلخور و دلگیر بودم. داس "دیلت" رو برداشتم و همه قیاق رو یکجا درو کردم. بدون گرفتن پشتیبان. هنوز دلم براش می سوزه. هنوز به یادشم. این قیاق فعلی یادگار اونه.