الآن جمعه  است. آخرین ساعات سال. مردم در تب و تابند. لباس می خرند. شیرینی و آجیل می خرند. سبزه می ذارن.بعضی ها مثل قدیما خانه تکانی می کنند.  خیلی های دیگه هم با یک جاروبرقی سر و رو ی درو دیورار رو یه سشوار می کشند و فرشها ی بی زبان رو به دست باد گرم برق می سپارند. و...

این همه جنب و جوش از این حیث که فقط نشانه هستن است خوب است . از اینکه نشانه زنده بودن است. اما هیچ اندیشیده ایم که اینهمه جنب وجوش که داریم فقط برای چند روز گذراست؟! وباز هم تکرارمی کنم که این همه  درجای خودش که علامت هستن است خوب است. بقول مولانا که می فرماید:"دوست دارد یار این آشفتگی      کوشش بیهوده به از خفتگی" بالا خره یک جور کوشش است دیگر! اما و هزار اما که ما ابنای بشر غالبا از متن زندگی غفلت می کنیم و حاشیه ها رو پررنگ. چرا؟! متن زندگی ما دوست داشتن انسانهاست. شنیدن صدای یکدیگر است. نگاههای تایید آمیز است. یک گوشه بار افتاده ای را گرفتن است. به معنای وجودی خود توجه کردن و آن را پروردن است.رابطه مان را با خدا راست کردن و خود را یافتن است. و رفتار های روز های آخر سال و این ساعات رو به انتها مصداقکی از متن تواند بود. کاش می توانستیم همه سال را به چشم عید نگاه کنیم . کاش یکبار برای همیشه خود را از دست غیر می خریدیم! ای کاش می گذاشتند!

سال نومبارک!